السيد محسن الأمين ( مترجم : على حجتى كرمانى )

165

سيره معصومان ( فارسي )

غزوهء بنى مصطلق اين جنگ در ماه شعبان ، پنج سال گذشته از هجرت پيغمبر ( ص ) ، روى داد . بنى مصطلق از قبيلهء خزاعه بودند كه گاه نام آنها را مخفف كرده بلمصطلق مىگويند مثل بلعنبر يعنى بنى العنبر . اين غزوه را همچنين مريسيع خوانده‌اند . مريسيع نام يكى از آبهاى خزاعه است كه ميان آن و فرع در حدود يك روز راه است . رئيس آنان ، حارث بن ابى ضرار ، قوم خود و گروههاى ديگرى از اعراب را كه توانسته بود جمع كند براى جنگ با رسول خدا ( ص ) فرا خواند . آنها نيز دعوت او را اجابت كردند و مهيا شدند . اين خبر به اطلاع پيغمبر ( ص ) رسيد . آن حضرت ، بريدة بن حصيب اسلمى را مأموريت داد تا دربارهء آنها خبر بگيرد ، او از پيغمبر ( ص ) اجازه گرفت كه هر سخنى كه او را از شرّ آنان رهايى مىبخشد ، بگويد . پيغمبر ( ص ) نيز به دو رخصت داد . بريده نزد آنان آمد . از او پرسيدند : كيستى ؟ بريده پاسخ داد : مردى از شمايم ، چون دانستم كه براى جنگ با اين مرد ( پيغمبر ( ص ) ) گرد آمده‌ايد ، ميان قوم خود و كسانى كه از من اطاعت مىكنند درآمده‌ام تا همه يكپارچه شويم و او را درمانده سازيم . حارث به او گفت : پس بشتاب . بريده سوار شد و به سوى رسول خدا ( ص ) بازگشت و اخبار آنها را در اختيار رسول خدا ( ص ) گذاشت . پيغمبر ( ص ) مردم را به نبرد آنان فراخواند مسلمانان براى جنگ شتاب ورزيدند . آنها سى اسب با خود داشتند كه ده رأس آن در اختيار مهاجران بود و بيست رأس در اختيار انصار . پيغمبر ( ص ) روز دوشنبه دو شب گذشته از شعبان به راه افتادند . عدهء بسيارى از منافقان نيز با آن حضرت همراه شدند كه هيچ‌گاه همانند اين تعداد در جنگهاى گذشته شركت نكرده بودند . اينان به غنايم طمع بسته بودند و راه را هم نزديك مىديدند . پيغمبر ( ص ) با يكى از جاسوسان مشركين كه از سوى حارث مأمور كسب خبر دربارهء رسول خدا ( ص ) بود ، برخورد كرد . پيغمبر ( ص ) از او دربارهء دشمن پرسيد اما مرد دربارهء آنها چيزى نگفت . پيغمبر ( ص ) بر او اسلام را عرضه كرد اما مرد آن را نپذيرفت . لذا پيامبر ( ص ) دستور داد او را بكشند . خبر كشته شدن اين جاسوس به اطلاع حارث رسيد و باعث ناراحتى او و همراهانش شد و بسيار ترسيدند . اعرابى كه همراه آنان بودند ، ترسيدند و پراكنده شدند . رسول خدا ( ص ) به مريسيع رسيد و خيمه‌اش را در همان جا برپا كردند . عايشه و ام سلمه نيز با او بودند . مسلمانان براى نبرد خود را آماده كردند . پيغمبر ( ص ) ياران خود را به صف درآورد و سپس دشمنان را به اسلام فراخواند اما آنان از پذيرش اسلام سرباززدند . سپس ساعتى به يكديگر تير انداختند و آنگاه رسول خدا ( ص ) اصحابش را فرمود كه يكپارچه و هماهنگ دست به حمله بزنند . هيچ يك از افراد دشمن نتوانست بگريزد . ده تن از ياران آنها كشته و باقى اسير شدند و دستانشان را بستند . در اين جنگ تنها يك تن از مسلمانان كشته شد كه او هم به اشتباه به دست خود مسلمانان